چشمهٔ جوشان وصلی، صاف وپاکی وزلال
تشنهٔ صحــرای هجــرم، باهلاکت در جدال
خواب شیرین سحـرگاهی، عمیق، آرامبخش
شبرو شبهای حسرت، خستهام، روبه زوال
تابشی ازنورخورشید حیــــــــــاتی، شورزا
سایهٔ تاریک یأسم، کـــــــــورسویی درخیال
باغ شـــــــهر شعر را توسیب سرخی، آبدار
دشت وصحرایسخن رامیوهاممن زردوکال
پاسخی روشن به راز خلقت مخــــلوق پاک
راه را گم کرده ام ، مبــهوت با صدها سؤال
جاده های آرزو را درنوردیدی چـــــه زود!
مانده ام مجـروح وزخـمی، اول راه وصال
خصلتخوب توبیش همچون ستاره در سما
عــــــمر من کم تا شمارد نازنینم، کو مجال؟

